|
|
|
|
گرمی افسانه
خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی افسونگری و گرمی افسانه ی منی بودیم با تو همسفر عشق سال ها ای آشنا نگاه که بیگانه ی منی هرچند شمع بزم کسانی ولی هنوز آتش افروز خرمن پروانه ی منی چون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد دور از تو ای که گوهر یک دانه ی منی خالی مباد ساغر نازت که جاودان شورافکنی و ساقی میخانه ی منی آنجا که سرگذشت غم شاعران بود نازم تو را که گرمی افسانه ی منی
* تقدیمی به لبخند کودکی ام "م-ح" *
تولد ماه حضور ماه بودن روح خداوند در میانمان را به همه ی آنهایی که با بودنش نفس میکشند تبریک میگویم و التماسی کوچک دارم برای دعا.
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من "سکوت" مرگبارم را.
میدونم دیره آخه نمیخواستم کلیشه بشه اما عیدتون مبارک.ببخشی که دیر تبریک میگم گاهی اونقدر تو بی نهایت خودت گم میشی که حتی بوی یاس توی حیاط هم نیتونه یادت بندازه که زمستونتت رفت....
مراقب خودت باشید."مخصوصا چشماتون"
برای " دوستان صمیمی خودم " به دلهای صاف و بی ریای بسیاری از مردم ایران که نگاه میکنی شوق و ارادتی ویژه به حضرت امام رضا علیه السلام ، تنها یادگار شجره طیبه امامت در خاک ایران می یابی که این مهر و شوق و ارادت را با دنیا عوض نمیکنند .
سیل انبوه مشتاقانی که هرروز پروانه وار گرد آن مضجع نورانی میگردند گواه این مدعاست . مردمانی که از راههای دور و نزدیک ، بی تکلف و خالصانه غبار راه زندگی را در زلال بیکران دریای مهر و رافت رضوی شستشو میدهند و از زیارتشان توشه ای برای دنیا و آخرتشان به همراه می برند . این شوق زیارت هنگامی دیدنی تر میشود که می بینی هر زائری در جای جای حرم سعی میکند که خدمتی هر چند کوچک در حد جارو کردن و یا جفت کردن کفشهای زائران دیگر به این آستان ملکوتی بنماید . از هر زائری که سوال کنی در ته دلش دوست دارد که روزی خادم امام رضا علیه السلام باشد ، اما طبیعی است که این امکان خدمتگزاری در محیط حرم برای بسیاری از مشتاقان فراهم نخواهد شد ، با توجه به اینکه هم اکنون نیز مشتاقان زیادی در صف این خدمت به انتظار نشسته اند . اما واقعا چرا ما امروز خادم آن حضرت در محل کار ، زندگی و یا تحصیل خود نباشیم . برنامه سمت خدا به لطف و یاری حضرت حق و عنایات حضرت امام رضا علیه السلام این بار میخواهد پایه گذار حرکتی باشد که در آن خدمت به امام رضا و زائرانش محدود به محدوده حرم رضوی در مشهد نباشد . هر دوستدار امام رضا خادمی باشد که در محل کار یا منزل یا محل تحصیل خود در یک روز از سال به صورت نمادین وظیفه خادمی حضرت را بر عهده بگیرد و خدمتی شایسته به مکتب رضوی ، زائران رضوی و یا شیعیان و محبین رضوی بنماید باشد که همه ما را نیز در شمار ارادتمندانش به حساب بیاورند . هرکس با ثبت نام در این طرح به جمع کسانی خواهد پیوست که دوست دارند حداقل یک روزشان را در سال به این کار اختصاص دهند. این روز میتواند روز تولد خود فرد ، سالروز ازدواج ، سالروز تولد فرزند ، سالروز فوت یا شهادت یکی از نزدیکان و ... باشد که ویژگی خاصی داشته باشد که به سادگی از یاد نرود ، به عنوان مثال یک پزشک در این روز که خود را خادم آن حضرت نامیده ، بیماران را به دید زائرین و محبین آن حضرت ببیند ، با محبت و عطوفت بیشتری با آنان برخورد کند ، دستمزدی از آنها دریافت نکند و یا کمتر دریافت کند و یا اگر دریافت میکند عوائد آن روز را به مصرفی که حضرت رضا علیه السلام می پسندد برساند . یک تعمیرکار ، یک کاسب ، یک کارمند ، یک دانش آموز ، یک روحانی ، یک معلم ، یک دانشجو ، یک خانم خانه دار ، ... میتوانند با این نگاه برای خود در آن روز خدمتی شایسته تعریف کنند .اگر واقعا کاری ندارند حداقل رفتار خود را در آن روز مرضی حضرت رضا بگردانند . مثلا یک خانم خانه دار و یا یک فرد بازنشسته میتواند در روزی که با خود عهد خادمی حضرت را بسته مثلا مقداری قرآن و یا نماز بخواند و یا کار خیری دیگری انجام دهد به نیت تمام محبین و زائرین امام رضا که اکنون در خاک آرمیده اند و دستشان از دنیا کوتاه است و شاید وارثی که به یاد آنها باشد نداشته باشند و یا به قولی بد وارث باشند . شاید تجربه یک روز بدون گناه تجربه ای باشد که از این روز قابل دسترسی و تسری به سایر ایاممان باشد . به هرحال به دنبال آنیم که فرهنگ خدمت به دوستداران حضرت رضا و انجام اعمالی که موجب خشنودی آن حضرت هستند و پرهیز از انجام اعمالی که قلب آن حضرت را خدای ناکرده مکدر میکند دستاورد این حرکت باشد . شاید خیلی ها بخواهند بی ریا و در سکوت به مفاد این طرح عمل کنند بدون آن که کسی با خبر شود و یا شاید هم اکنون نیز دارند این خدمت را انجام میدهند اما حرف ما این است که ثبت نام در این طرح و بیان تجربیات و دریافتها ، نکته ای است که همه ما میتوانیم به یکدیگر منتفل کنیم و به قول یکی از بزرگان از تنها خوری معنوی هم به دور باشیم . قطعا تشکیل جمعی که همگی به خدمت می اندیشند در ایجاد فضایی که در آن رفتارهای امام رضا پسند فراگیر خواهد شد بسیار کمک خواهد کرد . پس همین حالا ثبت نام کنید و دوستان ، اطرافیان ،همسر ، فرزندان ، والدین و خواهران و برادرانتان را به عضویت در این کار خیر تشویق نمایید . ما نیز تلاش خواهیم کرد نقش یک مبلغ و یادآور را داشته باشیم و خود نیز کمر خدمت به خادمان قبله هشتم ببندیم . ما سعی خواهیم کرد که از طریق ایجاد وبلاگ ، چاپ و انتشار بروشور، ارسال پیامک به اعضا و... روزهای خدمت خادمان را یادآوری نماییم . منتظرتان هستیم . برای ثبت نام به سایت برنامه سمت خدا مراجعه کنید.اگر این لطف شامل حال شما شد من را هم از دعای خود محروم نکنید. یا علی یا هو
برای خداحافظی از کسانی که بسیار برایم عزیز هستند. رفتن و پرواز کردن همیشه کمی سخت بود اما هیچ وقت اینقدر برایم دشوار نبود همیشه به امید دیدن ها و لمس آبی آسمان پر کشیدم اما زمانی که خالی شوی زمانی که احساس کنی انگار تمام این مدت را خواب بودی و بعد خودت را در بین انسان هایی ببینی که اصلا آنها را نمیشناسی واقعا سخت میشود و تو به سختی در درونت خواهی شکست. دوباره از صفر باید شروع کرد چون من آدمی نبوده و نیستم که به آمدن و رفتنم بی آنکه حداقل کاری کنم راضی شوم نه این برای من کافی نبود... پس بستم تمامیم را و برداشتم پالتوی سنگین تنهایی را تا شاید بتوانم وقتی بر میگردم آن را جا بگذارم... ممنونم از بودن همه ی شما همه ی آنهایی که با نور وجودتان بی نهایت شبم را روشن کردند. می دانید که : همه ی ما در مسیر عشق قدم برمداریم شاید روزی دوباره یکدیگر را در انتهای جاده دیدم.
برام دعا کنید. یاعلی سلامم برای توست
تویی که هر روز من که غریبم را میخوانی و من برای بوسین روی ماه تو به سوی تو می آیم که آشناتر از همه هستی برای من
خدای من تو این روزها تو این لحظات جان حضرت زهرا همدیگر رو یادمون نره. راستی یه خبر یه سایتی پیدا کردم که مطمعنم برای همه بی نهایت شبی ها زیباست. برای من منی که دوست دارم بیشتر بشناسم اهل بهشت رو اون عاشق های واقعی رو زیبا بود خیلی اونقدر که دلم خواست به همه شما معرفیش کنم حتما سر بزنید. www.matamkadeh315.blgfa.com یا علی
چه با شتاب آمدی!گفتم برو اما نرفتی و باز هم در را کوبیدی.گفتم: بس است برو! این جا سنگین است و شلوغ جا برای تو نیست.اما نرفتی نشستی و گریه کردی. آنقدرکه گونه های من خیس شد.بعد در را گشودم و گفتم:نگاه کن چه قدر شلوغ است!و تو خوب دیدی که آنجا چه قدر هنر و فلسفه و منطق و کتاب و مجله و حرف حرف حرف و تنهایی و بغض و زخم و یاس و دل تنگی و اشک و آشوب و مه و مه ومه .
تاریکی و سکوت و ترس و اندوه و غربت در هم ریخته بود و دل گیج گیج بود.دل سیاه بود و سنگین.گفتی: اینجا رازی نیست!گفتم:راز؟ وتو گفتی:من رازم.و بعد آمدی تا وسط تمام این هیاهو.بعد چشم هایت از میان آن قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب در گرفت. آن چنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود و من می دیدم که تمام هیاهوی من مثل ذرات شن در شن زار از سطح دل روییده می شدند و چون کاغذ پاره هایی در آغوش طوفان گم میشدند.خانه ام پرداخته شد. خانه روشن شدو خلوت و عجیب سبک.و تو در دل هبوط کردی.گفتم: چیستی؟
گفتی: راز! ببخشید دوستان عزیز که مدتی نبودم یه سفر به نقاط مختلف و زیبای ایران عزیز داشتم . دوست داشتم که شما هم از دیدن زیبایی های این سفر لذت ببرید. امیدوارم از عکس های که گرفتم خوشتون بیاد.
نمیدونم چرا اما یه حسی بهم گفت این پست رو که مال روزهای اول این وب بوده دوباره بزارم شاید چون خیلی دوستش دارم و شاید هم به خاطر ارادت خاصی که به مصطفی مستور عزیز دارم.
این متن تقدیم به همه ی بی نهایت شبی های عزیزم
همچنان که تو تو نمیتوانی معنای خداوند را در کنار بقیه معناهای زندگی ات بچینی. وقتی خداوند در معصومیت کودکان مثل برف زمستانی میدرخشد تو کجایی؟ واقعا تو کجایی؟ شاید خداون در هیچ کجای دیگر هستی مثل معصومیت کودکی خودش را این گونه اشکارنکرده باشد. من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان پراز هراس میشوم و دل ام شروع میکند به تپیدن دل ام انقدر بلند بلند میتپد که بهت زده می دوم تااز لای انگشتان کودکان خداوند را برگیرم . صدای مرا میشنوی ؟ تو کجایی....... من ترنم هستی را تقدیمت می کنم تو نیز در ثانیه های دلشکستگی از من یاد کن..! تو برای من و من برای تو.... عید همه ی شما فرشتگان مبارک باد تمام زیبای این گلها هم برای دل آبی رنگ همه ی شما
دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست یه کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم با من ازدواج میکنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی! تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله میشوی چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست! تو فقط دستمال باش! دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست . گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد در تن سفید و نازکش دوید خون درد آخرش دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این و آن نشد رفت اگرچه توی سطل آشغال پاک بود و عاسق و زلال او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت چون در میان قلب خود دانه های اشک کاشت.
|
|